|
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم آدم یک "بودن"است و انسان یک "شدن"....
| ||
|
خدایا! چه خوشبختی بالاتر از این، هم عاشق و هم معشوق بودن. ((گوته)) [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:46 ] [ فاطمه ]
یک همیشه یک است. شاید در تمام عمرش نتوانسته بیش از یک باشد. امابعضی اوقات می تواند خیلی باشد: یک دنیا ، یک سرنوشت ، یک خاطره ، یک عشق پاک، و یا " یک دوست خوب مثل تو " [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:53 ] [ فاطمه ]
قصه من و غم تو قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده من
***
همیشه میون قاب خالی درهای بسته طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن طرح اندام تو داره زنده میشه جون میگیره پا تو اتاق میذاره
***
کاش میشد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون طرف دالون بگرده سر آفتاب گردونامون
کاش میشد دوباره باغچه پر گلهای تو باشه غنچه سپید مریم با نوازش تو واشه
کاش می شد اما نمیشه نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون گلای مریم بذاره
کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگاره رفتنت همیشگی بود،دیگه برگشتن نداره... [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:7 ] [ فاطمه ]
پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست... دگر غصه چرا؟ [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:55 ] [ فاطمه ]
اگر 4 عدد نان داشته باشید ولی شما 5 نفر باشید تنها کسی که از مزه نان خوشش نمی آید مادر است... [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:34 ] [ فاطمه ]
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند عاشق که شدی کوچ میکنند دستت را به دوستانت بده و از آتش بگذر . . . آنان که سوختند همه تنها بودند . . " زرتشت " [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:22 ] [ فاطمه ]
ثانیه به ثانیه تو ازم دور میشی چرا خورشیدک من داری کم نور میشی؟ ثانیه به ثانیه لحظه های بی تپش بزار اشکام بریزن دست رو گونه هام نکش... این جدایی به خدا حق من نیست گریه های بی صدا حق من نیست مرگ این خاطره ها حق من نیست این غم بی انتها حق من نیست ثانیه به ثانیه شب و هر شب بی قرار من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم نمی دونی من دارم چه عذابی میکشم این جدایی به خدا حق من نیست گریه های بی صدا حق من نیست مرگ این خاطره ها حق من نیست این غم بی انتها حق من نیست ثانیه به ثانیه شب و هر شب بی قرار من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم نمی دونی من دارم چه عذابی میکشم این جدایی به خدا حق من نیست گریه های بی صدا حق من نیست مرگ این خاطره ها حق من نیست این غم بی انتها حق من نیست [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 19:35 ] [ فاطمه ]
اين روزها به هر کي "پر و بال" بدي ...بجاي اينکه باهات "پرواز" کنه ...واست "دم" در مياره بزرگترين لذت در زندگي ، انجام کاريست ، که ديگران ميگويند” نميتواني انجام بدهي ” . . . [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 18:53 ] [ فاطمه ]
نيا باران! زمين جاي قشنگي نيست من از اهل زمينم خوب ميدانم که گل در عقد زنبور است ولي سوداي بلبل دارد و پروانه را هم دوست ميدارد تو اين "مـــَــن ها " را از خودت "مــِـنها" کن... حالم را پرسيدند ، گفتم رو به راهم ! نمي دانند رو به راهي هستم که تو رفته اي خيلي وقت ها مهمترين حرف ميان دو نفر هماني است که هرگز به هم نمي گويند . . . [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 18:38 ] [ فاطمه ]
هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد!! [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 18:33 ] [ فاطمه ]
وقتی که تو نیستی این که اسمش زندگی نیست این که اسمش زندگی نیست [ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 16:34 ] [ فاطمه ]
مـن بـه خـود می گـویـم: چـه کـسی بـاور کـرد جـنگــل ِ جـان مــرا آتـش ِ عـشق ِ تـو خـاکـستر کــرد؟ [ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 16:29 ] [ فاطمه ]
منو حالا نوازش کن! که این فرصت نره از دست! شاید این آخرین باره...، که این احساس زیبا هست! منو حالا نوازش کن! همین حالا که تب کردم! اگه لمسم کنی -شاید- ، به دنیای تو برگردم .... هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست! بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست... نبینم این دم رفتن، تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم ، میدونم قسمتم اینه....
تو از چشمای من خوندی ، که از این زندگی خستم کنارت اونقدر آرومم ..........که از مرگ هم نمیترسم!
تنم سرده ولی انگار ، تو دستای تو آتیشه خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه.... ...
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 17:12 ] [ فاطمه ]
دوست داشتم و دارم
تویی عمر دوبارم بخوای یا نخوای دلو برات میارم اینو گفتم و میگم بدون تو میمیرم تو که نیستی من از کی سراغتو بگیرم؟ دلم چه بی قراره؟ نشونیتو نداره اگه بی تو بمونه میمیره بی ستاره نگیر ازم بهونه صدام کن عاشقونه ببین که وقتی نیستی چه غمی داره خونه نگاه کردی تو چشمام... [ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 17:20 ] [ فاطمه ]
پنجره ، وا می شود ...
این مطلبو یکی از دوستای خوبم گذاشته میزازرم که شما هم مثل من لذت ببرین ازش ممنونم دوست خوبم [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 23:6 ] [ فاطمه ]
پشت تنهایی من که رسیدی ، گوشهایت را بگیر. اینجا سکوت ، گوش تو را کر می کند!
[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 19:43 ] [ فاطمه ]
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 19:0 ] [ فاطمه ]
حیدربابا ، ز راه تو کج گشت راه من عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من دیگر خبر نشد که چه شد زادگاه من هیچم نظر بر این رهِ پر پرپیچ و خم نبود هیچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود
[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 21:48 ] [ فاطمه ]
خدایا: رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد. قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار می کنند [ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ] [ 22:34 ] [ فاطمه ]
نازنینم چه دعا بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمگین ...
[ جمعه پانزدهم بهمن 1389 ] [ 23:10 ] [ فاطمه ]
|
||